معامله‌گری بیش از آنکه یک علم باشد یک هنر است؛ مانند هنر نقاشی، موسیقی، بازیگری و هنر مدیریت. هنر بودن معامله‌گری به این معنی نیست که هیچ قاعده و قانونی ندارد، بلکه مانند سایر هنرها دارای قواعد و قوانین و اصول متعددی است که روش‌ها و سبک‌های زیادی دارد که بایستی تدریس و تحصیل شوند. نکته قابل‌تأمل این است، همان‌طور که می‌توان به یک هنرآموز نقاشی یا بازیگری  اصول و قواعد را آموخت، تکنیک‌ها و سبک‌ها را یاد داد، به او از پرسپکتیو و هماهنگی هندسی و تقارن گفت؛ به یک فردی که قصد معامله‌گری دارد نیز می‌توان یاد داد که تحلیل تکنیکال چیست و تحلیل فاندامنتال کدام است. چگونه امواج را بشمارد و یا کندل استیک‌ها را تشخیص دهد. چگونه میزان ریسک و حجم و معامله خود را محاسبه کند اما نمی‌توان معامله کردن را به او یاد داد.

برای مثال، گرچه تمام کسانی که از دانشکده بازیگری فارغ‌التحصیل می‌شوند، پشت یک میز می‌نشینند و تقریباً یک سری کتاب مشترک را مطالعه می‌کنند، اما جلوی دوربین تفاوت آن‌ها مشخص می‌شود. یکی می‌شود سیاهی‌لشکر و نقش‌های کوچک می گیرد و دیگری می‌شود چهره و هنرمند ماندگار. به همین شکل تفاوت معامله‌گران نیز پشت چارت بازار نمایان می‌شود. یکی بالا و پایین‌های زیادی را تجربه می‌کند و دیگری به موفقیت مستمر و مدام می‌رسد.

دلیل این موضوع را می‌توان این‌گونه بیان کرد که برخی مسائل را نمی‌توان آموخت، مانند صبر. به فرض نمی‌توان گفت که وقتی معامله‌گر منتظر است و اقدامی نمی‌کند خواه اینکه ورود به بازار باشد یا خروج از آن؛ آیا او به‌طور هوشمندانه صبر می‌کند و یا اینکه به دلیل ترس، زیان گریزی و یا طمع سود بیشتر در حال تعلل است و دستش همراهی نمی‌کند.

درهرصورت، زمانی فرد می‌تواند به موفقیت مستمر در بازار برسد که دانش، علم و تجربه معامله‌گری را به هنر معامله‌گری تبدیل نماید و برای این اتفاق نیاز به مطالعه، کسب تجربه، راهنمای کاربلد و صبر و حوصله دارد.